دانشِ محلی را به راهحلهای عملی پیوند میدهند. نهادهایی که قادرند راهحلهای بومی را برای چالشهای توسعه تولید کنند.
– تهمینه، نوشآفرین و دیگران: زنان در شاهنامه نه صرفاً بازیگرانِ پسزمینه که حاملِ نیروی نرمِ اجتماعیاند؛ آنان شبکهساز، بازتولیدکنندهٔ ارزشهای فرهنگی و محورِ پایداریِ خانه و جامعهاند. تهمینه مادری حسابگر و شجاع است که نشان میدهد زنان کلیدِ تولیدِ سرمایهٔ انسانی و فرهنگیاند. نوشآفرین و دیگر حضورهای زنانه نمادِ خلاقیت و بازتولیدِ هویتیاند؛ نادیدهگرفتنِ نقشِ آنان، تقلیلِ ظرفیتِ توسعه است.
– جمشید و ضحّاک: صعودِ جمشید و سقوطِ او و نیز حاکمیتِ ضحّاک تمثیلی از رشدِ نامتعادل و استیلا بر منابع است. پیامِ کهنِ این بخش با آموزههای پایداریِ زیستمحیطی و عدالتِ توزیعی همراستاست. توسعهای که مشارکت، تنوع و نهادهای پاسخگو نداشته باشد، شکننده و آسیبپذیر است.
پایان سخن آن که شاهنامه کارگاهی زنده است؛ کارگاهی برای ساختِ جمعیِ آینده. مأمنی برای بازآفرینیِ معیارها و نهادهای سازندهٔ توسعهای انسانی است. خوانشی انتقادی و خلاق از پهلوانان، زنان و داستانهایش میتواند الگوهایی برای سیاستگذاریِ پایدار، شمولآور و معناگرا فراهم آورد.
دیدگاهها